Loading...

دوشنبه ۲۴ آذر ۱۳۹۳ ه‍.ش.

تغذیه رایگان برای کودکان و دانش آموزان ایران / اصل هجدهم انقلاب سفید شاه و مردم در سال 1341


باور نمیشه کرد .
چند روز قبل در یکی‌ از برنامه‌های تلویزیون آلمان در یک میز گردی که به همراه چند سیاستمدار آلمانی‌ بود، از این افراد خواسته شد که در مدارس تغذیه رایگان برای مدارس بگذارند که همه بچه‌ها بتونند از این تغذیه رایگان استفاده کنند بدونه اینکه خجالت بکشند و یا گرسنه سر کلاس‌ها باشند.

تغذیه رایگانی ایکه 
۳۶ سال پیش تو کشور ما وجود داشت و همه بچه‌های ایرانی‌ از آن استفاده میکردن و قدر آن رانداستند

تغذیه رایگان در انقلاب سفید

مطابق اصل شانزدهم انقلاب سفید تغذیه رایگان برای کودکان خردسال در مدرسه‌ها و تغذیه رایگان برای شیرخوارگان تا دو سالگی با مادران دانش آموزان کشور از تغذیه رایگان بر خوردار شدند. در سال تحصیلی 
۱۳۵۵ وزارت آموزش پرورش با توزیع یک وعده غذایی روزانه که میزان کالری آن با دقت حساب شده بود و شامل شیر، بیسکویت و میوه می شد، بیش از ۶ میلیون دانش آموز تحت تغذیه رایگان قرار داد.

بر خلاف برنامه‌های تغذیه رایگان در کشورهای غربی در اصل شانزدهم انقلاب، شیرخوارگان و مادرانشان نیز از تغذیه رایگان بهره مند شدند که پیشبرد و اجرای آن بر عهده جمعیت شیر و خورشید سرخ ایران، سازمان شاهنشاهی خدمات اجتماعی و بنگاه حمایت مادران و نوزادان بود.

پیش از اعلام اصل شانزدهم، آمارها نشان داد که نزدیک به 
۵۰۰ مرکز بهداشتی و درمانی، تغذیه مادران و نوزادان را در سطح‌های گوناگون اجرا می‌کنند و بیش از سدو پنجاه هزار مادر با کودکانشان زیر پوشش این خدمات هستند. آمار نشان می‌دهد که رشد شیرخواران در ایران تا پنج ماه نخست طبیعی است ولی از ماه ششم رو به کندی می‌گذارد. بررسی‌های علمی نیز نشان داده‌است که سلول‌های مغز آدمی از هنگام زاده شدن تا دو سالگی شکل می‌گیرد، بنا بر اصل شانزدهم تغذیه مادرانی که دوره بارداری‌شان را می‌گذرانند و بیمه‌های اجتماعی آن‌ها را معرفی می‌کند تا زاده شدن نوزادشان و تا دو سالگی آن نوزاد زیر پوشش این اصل و سازمان‌های همیار انقلاب شاه و مردم می‌باشند.

اصل شانزدهم انقلاب شاه و مردم در واقع دوره نوینی در بالا بردن بهداشت و تندرستی جامعه ایرانی بود. برنامه بهداشت رایگان که وزارت بهداری و سپاه بهداشت اجرای آن را بر عهده داشت در بیماری یابی، جلوگیری از بیماری‌های واگیر، پیشگیری بیماری‌ها با مایه کوبی یا واکسیناسیون، بهبود محیط زیست و آموزش بهداشت به مردم نقش بر جسته‌ای داشت.

چهار اصل از اصول انقلاب سفید، یعنی اصل ششم سپاه دانش ، اصل دوازدهم انقلاب اداری و آموزشی و اصل پانزدهم آموزش رایگان و اجباری در هشت سال نخستین تحصیل و اصل شانزدهم تغذیه رایگان برای کودکان خردسال در مدرسه‌ها و تغذیه رایگان شیرخوارگان تا دو سالگی با مادران همه جنبه‌های آموزش و پرورش کشور را زیر نظر داشتند.
Inline image 1
برنامه‌ای که با اصل شانزدهم انقلاب سفید قابل مقایسه باشد در دنیا وجود ندارد.

انگلستان:در انگلستان در سال
۱۹۴۶ شیر رایگان به همه دانش اموزان از دبستان تا دبیرستان تا سن هیجده سالگی داده شد. در سال۱۹۶۸ این برنامه تنها به دبستان‌ها اختصاص یافت و در سال ۱۹۷۱ مارگارت تاچر این برنامه را تنها برای کودکان تا هفت سال کاهش داد.
اتحادیه اروپا: در سال 
۲۰۰۰ اتحادیه اروپا برنامه شیر در مدرسه را به اجرا در آورد. برای هر دانش آموز در هر روز مدرسه‌ای، اتحادیه اروپا ۴، ۵ سنت برای یک پاکت شیر۰، ۲۵ یارانه می‌دهد.
ایالات متحده امریکا: در امریکا بار نخست در سال 
۱۹۴۴ ناهار رایگان در مدرسه‌ها تنها برای خانواده‌های کم درآمد ارائه شد. از ۱۹۴۶ پدر و مادران می‌بایستی مبلغی به مدرسه بپردازند و پس از چندی این برنامه برچیده شد.
فنلاند: در فنلاند تغذیه رایگان به همه دانش اموزان دبستانی از سال 
۱۹۴۸ تغذیه رایگان داده شد.
هند: هند در سال 
۲۰۰۱ برنامه وسیع یک وعده ناهار را تصویب کرد تا بتواند کودکان خانواده‌های فقیر را بدین ترتیب به دبستان‌ها بکشد. این برنامه در اغاز در استان تامیل نادو اجرا شد و ۱۲۰ میلیون کودک را زیر پوشش خود گرفت. هدف اصلی این برنامه پشتیبانی از کودکان مقابل گرسنگی و کمبود تغذیه بود. هزینه این برنامه اکنون به ۱، ۲ میلیارد دلار رسیده‌است.
اسکاتلند: در سال 
۲۰۰۷ تغذیه رایگان برای سه سال نخستین دبستان اغاز کرد. این پروژه آزمایشی در سال ۲۰۰۲ به پارلمان اسکاتلند عرضه شد ولی پارلمان ان را رد کرد.
سازمان ملل در چهار چوب برنامه جهانی غذا به 
۲۵۰،۰۰۰ دانش آموز در سراسر جهان یک وعده غذای رایگان در روز می دهد.
برگرفته از ایمیلهای رسیده .
به اشتراک بگذارید:(کدنویسی این ابزارک)

Balatarin :: Donbaleh :: Azadegi :: Risheha :: Cloob :: Oyax :: Yahoo Buzz :: Reddit :: Digg :: Delicious :: Stumbleupon :: Friendfeed :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Email To: :: Subscribe to Feed

دوشنبه ۲۷ مرداد ۱۳۹۳ ه‍.ش.

گره تاريخی، بيست و هشت امرداد


از آریو برزن داریوش
آنچه شگفت انگيزمينمايد همانا، بی توجهی عده ای از مورخان و وقايع نگاران تاريخ معاصرايران به امر «روش شناسی تاريخی» يعنی بهره گيری ازمتدهائی اصيل وملهم از حقيقت، درآشکارسازی وتفسيرواقعی رويدادهای ميهنی است. ارسطوفيلسوف يونانی، تاريخ را "علم، نقل بيطرفانه وقايع جزئی ."ميدانست واستاد دکترعباس اقبال آشتيانی نويسنده و مورخ تاريخ معاصرايران درمبحثی وسيع دربارۀ علم تاريخ و صداقت مورخ، نکاتی را به رشته تحرير در آورده، که اطلاع از آن بسيار آموزنده است.او درباره، قصد ازثبت و نگارش تاريخ نوشته است که:" اولین منظوراز ثبت و ضبط تاریخ آنست که  مانع شود وقایع گذشته،در دریای فراموشی زمانه غرق گردد و کوشش گردد، آنچه را که از این رويدادها مقدور است محفوظ نگاه داشت تا از دستبرد، نابودی و نسیان ناشی ازگذران زمان نجات يابد. " او در اين خصوص اضافه ميکند " اگر شرح حال مردانی مانند قیصر، لوئی یازدهم ، کرامول و ناپلئون یا بیان رويدادهائی، نظیر برده‌فروشی در قرون گذشته یا رسم مالک و مملوکی در قرون وسطی یا جنگهای مذهبی یا انقلاب کبیر فرانسه رادقيق، همانگونه که در عصر خود اتفاق افتاده و با همان نوع فکر آن زمان تحت مطالعۀ آيندگان نیاوریم این نوع تاریخ به کلی بی‌معنی و نامفهوم خواهد  بود، به همین نظروجهت، شخص مورخ ملزم است که در این قبیل بررسيها، زمانۀ خود و بیشتر از آن محیطی را که در آن زیست می‌کند را به کلی فراموش نماید. به این معنی که دیگر خود را نبیند و ازنظرات شخصی، توهمات و طرز احساس شخصی خویش بیکباره برکنار شود تا بتواند خود و خوانندگان نوشتارش را مستقیماً با حوادث ایام گذشته روبرو کند. بايد توجه داشت، که تاریخ حقیقی و علمی به دست کسانی نوشته می‌شود که بنا بر مقدمه مذکور به کلی از خویشتن و تفکرات ايدئولوژيک، اردوگاهی و غرض ورزيهای جزم گرايانه خود رها شده و به عبارت ديگر بنا به مقتضای مقام مورخ جنبۀ دیگری  به خود بدهد و صاف و ساده روحیه همان مردم معاصر پریکلس یا شارلمانی یا لوئی چهاردهم را پیدا کند. حصول بدين حالت و کیفیت، خشت اول و اساسی بنای تاریخ علمی است و اگر راهی غیر از این روش، موردانتخاب مورخ قرارگيرد، تاریخ به اصول، حدود و وظایف خود عمل نکرده و جنبه علمی آن بهيچ روی ملحوظ نگرديده است.

درخصوص گره گاههای تاريخی ايران بويژه در دوران پادشاهی خاندان پهلوی بعللی متعدد که بررسی آنها از حوصله اين نوشتارخارج است. مطالبی درتحريف وجعل وقايع تاريخی نشات گرفته از تفاسيرگوناگون حزبی، اردوگاهی و ياايدئولوژيک منتشرشده است، که درحقيقت اذهان  عمومی را مختل و واقعيات تاريخی راوارونه به مخاطب خود مينماياند. يکی از اين اتفاقات تاريخی که تاکنون بين عده زيادی از ايرانيان وبعداز گذشت شصت و يکسال هنوز حل و فصل نشده وهمواره محمل ناسازواری عده ای ازهموطنان ما گرديده است مسئله 28 امرداد1332 ميباشد. پادشاهان پهلوی بدون شک، بخاطراعتقادراسخ شان به جدائی مذهب از دولت «اصل سکولاريسم» و تعلق اراده آنها برپايه گذاری نظامی مبتنی برعلم و عقل «مدرنيسم»  وتکيه بر قدرت و روح ناسيوناليسم ايرانی به معنی احساس تعلق به دولت ـ ملت وپذيرش تعهد به دفاع و پيشبرد آن، رهبرانی بوده اند مصمم، تا حداقل  گريبان ايران را ازچنگال عوارض قرون وسطائی ناشی از حاکميت قاجارها درگذشته برهانند.

دربرابر، دشمنی وعصبيت های بی دليل با سياستهای اجرائی و موفق اين دوپادشاه ايران ساز کهً ريشه ای عميق درعداوت و خصومت با تدابيرايشان درمملکت داری و اداره کشور دارد، بالاخره درسال 1357 ببارنشست و شد آنچه که نبايد بشود. بخشی ازاين امواج مخالف و فعال، دستاربسرانی دين فروش و مردمانی سنت گرای مذهبی وراديکال پشتيبان آنها بودندکه همواره درمقابل حکومت قانونی کشور بسيج گرديده وبگونه ای از خود چنگ و دندان نشان ميدادند. درسوئی ديگر شيفتگان اينرناسيوناليسم  پرولتری والينه شدگان تز ديکتاتوری پرولتاريا که از رشد ملی گرائی درکشورعصبانی بوده وساعی بودند تا بنحوی ايران را جزو کشورهای اقماراتحادجماهيرشوروی سوسياليستی آن زمان بنمايند، بطورمداوم به انجام جنگ روانی وسيعی درمقابل حاکميت دست ميزدند، دستۀ اخير همگی قبل از بهمن 1327  ((شايد منظور نويسنده 1357 باشد ح-ک)) تحت لوای نام رسمی «حزب توده» به فعاليت رسمی مشغول بودند. ضلع سوم اين مثلث شوم، به اصطلاح ملی گرايانی اتوپيست و مادرستيز، که با اعمال سياستهای پوپوليستی جامعه رادائماً در تشتت و بحران نگه ميداشتند تا بگونه ای به اهداف فقط جاه طلبانۀ واغلب فاقد نتيجۀ خويش درصحنۀ  سياسی دسترسی يابند.

مبارزۀ پيگير ومداوم حکومت پهلویها با کوششهای ضدارزشی اين جماعت که بر خلاف جهات راهبردی «اولويتها » سياست کشور برای رشد و ترقی جامعۀ به انجام ميرسيد، دشمنانی کوردل در کشوربرای حکومت ايران فراهم ساخت، که هرکدام درمقابل رژيم و سياست هايش، ضمن بکارگيری باورنکردنی راديکاليسم ودگماتيسمی ايدئولوژيک نه تنها اساس حاکميت بلکه امنيت ملی، يکپارچگی و بقای مملکت را نشانه ميگرفت. وقايع آذرماه 1324 تا 21 آذر  1325 به مساعدت اجنبی پرستان جدائی خواه درخطۀ آذربايجان واقدام به ترور پادشاه در15بهمن 1327 دردانشگاه تهران، حوادث سی تير  1331وقتل رجال سياسی بدست مشتی رجالۀ اســـلام گرای فناتيک بنام «فدائيان اسلام» به رهبری آخوند کاشانی وعامليت ملائی روان پريش بنام مستعار نواب صفوی (مجتبی ميرلوحی)  که با رهنمودهای آوانتوریستی اورا تبدیل به یک تروریست خطرناک به قصد توسعۀ بی ثباتی در جامعه تبديل نموده بودند، نمونه ای بسيارکوچک ازعملکرد اين باصطلاح «هموطنان ايرانی» مابوده است.

تکيۀ مستمراين گروهها و دستجات بردشمنی ناب با اتخاذ روشهای غيرانسانی متکی برروشهائی ضد اخلاقی و تزهائی چون " دراتخاذ تاکيتک بايد اصول را فراموش نمود." ونيز "دربرابرحريف هر  تاکتيکی را هرچند  کثيف که شانسی برای موفقيت دارد رابايد برگزيده وآزمود."  چنان خطراتی درعرصۀ سياسی کشورپديد آورد که بدبختانه دردورانی تا جداسری آذرآبادگان از ايران عزيز وگاه نابودی همۀ ارزشهای ملی درکشور به پيش رفت.  اين مقدمات بدآن جهت بيان شد، تا تصويری بسيار کوچک اما شوربختانه دهشتناک ازآنچه درتاريخ معاصربرملت ايران گذشته است به تصويرخواننده گان درآيد.

اما درادامه اين نوشتارمصمم ام به مناسبت سالگرد شصت و يکمين سالروز يکی از رخدادهای تاريخی که دربين روزهای 25 تا 28مردادماه سال 1332 واقع شده و نقطۀ عطف و گره گاهی  درتاريخ معاصر ايران بحساب ميآيد،  مطالبی بطوراجمال، فقط برای آگاهی نسل امروز جامعۀ ايران بازگونمايم .همانگونه که دربالا گفته شد، روش کشورداری پادشاهان پهلوی مبتنی بربکارگيری علم وخرد دراداره امور يعنی باورراستين به پيشرفت مدرنيسم و گسترش آن البته خوشايند سياستهای امپرياليستی انگلوساکسونها و وزارت خارجه آمريکا نبوده زيرا وسعت اين امور و سياستها درنهايت شرايطی رادرمسيردمکراتيزه کردن کشوردرآينده بدنبال داشت که با سياستهای امپرياليستی آن دوران بهيچوجه انطباق و خوانائی نداشته و مورد پذيرش آنها نبود.

ازجانب ديگرتلاشهای دکتر محمد مصدق نخست وزير برای استيفای  حقوق ملت ايران از بيگانگان و کوشش درراه ملی کردن صنعت نفت با تکيه بر نيروی قدرتمند ملی گرايان، يعنی مردمانی وطنخواه، که سياستمداران کشورهای شمال حضورسياسی آنهارا هيچگاه در کشورهای جنوب مطلوب منافع خود نميدانند،همچون خاری درچشم انگليسها وحاميان آنها گرديده بود. وزارت خارجه انگليس و آمريکا درآن زمان بطور عملی دو دشمن را دربرابر منافع درازمدت خوددرخاورميانه ميديدند، يکی پادشاه با آرمانهای مدرن و سکولار برای ايران آينده و ديگری دکترمحمد مصدق بعنوان مبتکراستفاده ازپتانسيل ناسيوناليسم ملی برای پايداری وايستائی دربرابر غارت  منافع کشور توسط بيگانگان که ميتوانست الگوئی برای ديگر ملتهای منطقه گردد.

از آنجائيکه آنها هيچ تدبيری رادرحذف توامان اين دو «دشمن» بطورهمزمان عملی و قابل اجراء نيافتند، بدينجهت درنشستهای سياسی خودشان به اين جمعبندی نائل شدند که ابتداء يکی از دشمنان را حذف و درفرصتی مناسب و درآينده به سرنگونی آنديگری بپردازند. کينه و تنفر انگليسها بخاطرپيروزی ايران درمسئله نفت، شوربختانه حذف دکترمحمد مصدق نخست وزير را دردستوراول کارآنها قرارداد.

خارجيان درابتداء پس از فراهم نمودن مقدمات کافی وزمينه سازی برای ايجاد کدورت وتشديد بروز اختلافات  سياسی بين پادشاه و مقام اجرائی کشور بطور تاکتيکی وعلی الظاهر، در روز موعود با به ميدان فرستادن پادوهای مذهبی و اراذل و اوباش و لمپنهای محلات يعنی عوامل سنتی و دائمی تشنج آفرينی ملايان درجامعه ايران با عنوان ظاهری پشتيبانی از پادشاه درمقابل ملی گرايان و هواداران دکترمصدق، " زنده باد شاه و مرگ برمصدق گويان " به ميدان فرستادند تا نخست به هدف حذف يکی ازبه اصطلاح دشمنان اصلی و شناخته شده خود نائل گردند.

وقايع بعدی حادث درخرداد 1342 و سپس بهمن 1357 به همه نشان داد که درپيشبرد اين پروسه، حذف آن دشمن ديگر يعنی « پادشاه » ، باز توسط  همان عوامل  سنتی  خودشان با موفقيت به انجام رسيد. آنچه با عنوان عذرخواهی دولت آمريکا توسط خانم آلبرايت وزيرخارجه وقت آمريکا و يا تلاشهای اخير دولت انگليس درتدارک پوزش خواهی ازدولت ايران بعلت انجام دخالت دروقايع 28 مرداد1332 بدون ورود ماهوی به مسئله، درحقيقت ادای دينی بود که برشانه آنها سنگينی ميکرد و ابراز آن اکنون  و پس از سالها نه تنهابرايشان متقبل هزينه ای سياسی نخواهد بود، بلکه به آنها درافزايش شکاف اجتماعی ورشد تضاد بين ملت ايران برای جلوگيری ازبوجود آمدن وفاق ووحدت ملی کمکهای لازم را مينمايد. اين امرعليرغم استباط پاره ای از عوام  نه  نشانه دخالت واطلاع اعليحضرت محمدرضا شاه فقيد ازچگونگی جريانات آنروز بوده و نه ميتواند تائيدی بر تخيلات کسانی باشد که اين واقعه را دليلی براطلاق واژه بی معنی « کودتا » بدآن ميدانند. و امايک سئوال کليدی که مخالفان محمدرضاشاه فقيد تاکنون به آن پاسخی درخور نداده اند،انستکه:"اگربرفرض محمدرضاشاه قبلاًاز وقوع و يا تدارک باصطلاح « کودتائی » بنفع خود و برعليه روانشاد دکترمحمدمصدق توسط بيگانگان، اطلاع و آگاهی کافی داشته وبه تبع آن ازانجام  پيروزی اش نيز مطمئن گرديده بود"، چرا بايد درروز25 مردادازطريق فرودگاه نوشهر، کشور رابطرف کشورعراق  وسپس ايتاليا ترک نمايد؟


آدينه  ۲۴ امردادماه ۱٣۹٣ -  ۱۵ماه اوت ۲۰۱۴

به اشتراک بگذارید:(کدنویسی این ابزارک)

Balatarin :: Donbaleh :: Azadegi :: Risheha :: Cloob :: Oyax :: Yahoo Buzz :: Reddit :: Digg :: Delicious :: Stumbleupon :: Friendfeed :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Email To: :: Subscribe to Feed

دوشنبه ۱۳ مرداد ۱۳۹۳ ه‍.ش.

بــه پاس سالگرد مشروطیت « دوره روشنگری »


بدون شک عصر مشروطیت از برجسته ترین فصل های درخشان تاریخ کهن ایران است. کارزاری که منجر به انتقال قدرت مطلقه به قدرت ملت در ایران شد. از یک سو، به دنبال تاسیس «عدالتخانه» به ابتکار شماری از روشنفکران در اوایل قرن بیستم، امنیت جان و مال مردم تامین شد. از سوی دیگر، با اوجگیری خواست های اساسی نیروهای محرکه اجتماعی برای دستیابی به حکومت قانون و مشارکت مردم در تعیین سرنوشت خود، در امرداد ماه ۱۲۸۵، منجر به صدور فرمان مشروطیت از سوی مظفرالدین شاه و گشایش مجلس اول شورای ملی شد.
به دنبال گشایش مجلس شورای ملی، اولین قانون اساسی ایران توسط نمایندگان تدوین و تصویب شد. با تقسیم قدرت و تعدد قوا، تحولات فرهنگی و اجتماعی ایران آغاز شد و زمینه فعالیت های سیاسی برای مشارکت مردمی بازگردید. با تبلور جامعه روشنفکری، روزنامه نگاران و نویسندگان، گردهمایی های مدنی و نه هرج و مرج و شورش های کور، انجمن ها، سازمان های مدنی، جنبش حقوق زنان و نفوذ گفتمان دگراندیشی در افکار عمومی شکل گرفت. این چنین بنیاد اندیشه ـ constitutional ـ به مفهوم « مشروط به قانون » در مقابل ـ absolute ـ به مفهوم « قدرت مطلقه » در ایران شکل گرفت. پس از این دوره، فرایند سیاسی کشور درمسیر گسترش نواندیشی، تجدد و روند مدرنیزاسیون قرار گرفت.
هرچند پس از گذر بیش از یک سده از آغاز «دوره روشنگری» در ایران، دستاوردهای جنبش مشروطه برای دستیابی به مردم سالاری و برقراری حکومت قانون، در چارچوب قانون اساسی جمهوری اسلامی، که رای یا «حكم حكومتی» رهبر فراتر از قانون اساسی، برای تمام اركان حكومت «فصل الخطاب» است، به بن بست جدی روبرو گردیده است. ولیکن تاریخ یک سده گذشته نشان می دهد که در جریان دوره مشروطیت، بذر گفتمان دگراندیشی، دمکراسی خواهی، گیتی گرایی، برابری، مردم سالاری و حاکمیت قانون در جامعه مدنی نهادینه شد و به رغم حکومت مستبد جمهوری اسلامی، با تلاش آزادیخواهان و مدافعان حقوق مدنی و سیاسی شهروندی، هرچند دشوار، پرچم مشروطیت همچنان برفراز افکار عمومی برافراشته است.
در گشت و گذار انقلاب مشروطه در تاریخ ایران، یکی از وجوه ممیز و شاخص دوره مشروطیت، تشکیل یک دولت ـ ملت پایدار در ایران بود. آنچنان که پس از واقعه اسفناک انقلاب ارتجاعی اسلامی در کشورمان و سیر قهقرایی جامعه، همچنان به شکل های گوناگونی دنبال می شود.
در آستانه سالگرد فرمان مشروطه به باور من، برای دستیابی به « حاکمیت قانون » در بالاترین هرم حکومت براساس احترام به حقوق فردی و اجرای حقوق شهروندی در یک نظام قانونمدار، حضور فراگیر همه کنشگران و نهادهای مدنی حاضر در صحنه در مسیر آشتی ملی، با بیان یک خواست مشترک « حق انتخاب شدن و انتخاب کردن» از طریق برگزاری انتخابات آزاد، سالم و عادلانه پس از انحلال قانون اساسی جمهوری اسلامی می باشد.
یکی از ابزارهای بنیادین دستیابی به دمکراسی پویا و پایدار، از یک سو، حضور همیشه در صحنه نهادهای مدنی، در فرایند نظارت و سلامت تشکیل مجلس موسسان برای تدوین قانون اساسی نوین سکولار، توسط نمایندگان منتخب واقعی مردم خواهد بود. از سوی دیگر، حضور نهادهای نظارتی غیردولتی، بعنوان ابزاری در پاسداشت ضمانت اجرایی قانون و مردم سالاری، ضامن پویایی و پایداری دمکراسی در ایران فردا خواهد بود.
پاینده ملت بزرگ ایران
رضا پهلوی
به اشتراک بگذارید:(کدنویسی این ابزارک)

Balatarin :: Donbaleh :: Azadegi :: Risheha :: Cloob :: Oyax :: Yahoo Buzz :: Reddit :: Digg :: Delicious :: Stumbleupon :: Friendfeed :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Email To: :: Subscribe to Feed

یکشنبه ۲۹ تیر ۱۳۹۳ ه‍.ش.

پدرم خمینی را از اعدام نجات داد / گفت و گو با امینه پاکروان


از قطار که پیاده می‌شوم، در ایستگاه شهر چِچینای ایتالیا منتظرم ایستاده، بسیار وقت شناس و دقیق است. فارسی را به سختی صحبت می‌کند، اکثر گفت و گوی ما سه زبانه است، فارسی، ایتالیایی و انگلیسی. او دختر سرلشگر حسن پاکراون است، 17 ساله بوده که از ایران خارج شده، در انگلستان، فرانسه و ایتالیا زندگی کرده و فوق لیسانس تاریخ هنر دارد. پدر او در فاصله سال های ۱۳۴۰ تا ۱۳۴۴ دومین رئیس سازمان امنیت و اطلاعات کشور(ساواک) بود. ۱3 سال بعد زمانی که انقلاب اسلامی در ایران به پیروزی رسید، سرلشگر پاکروان بازداشت و پس از یک محاکمه ۷ دقیقه‌ای اعدام شد.
 سرلشگر حسن پاکراون را چگونه می دیدید؟
پدرم بسیار اهل مطالعه بود و مستقل، وقتی در ایران بود چندین و چند پست مهم داشت. بعد از تیمور بختیار برای مدتی رئیس ساواک بود، پدرم در ساواک کارهای بزرگی کرد و خیلی از سنت‌ها را در ساواک شکست. معتقد بود امنیت ملی وابسته به شادی و خوشحالی مردم است، به همه جای ایران سفر می‌کرد. آن زمان می‌خواستند کشت خشخاش را ممنوع کنند، به شاه فشار می‌آوردند، از طرفی بسیاری از کشاورزان کارشان این بود و در آن زمینه‌ها جایگزین بهتری نداشتند، آنها معترض بودند و هیچ کسی را هم برای مذاکره نمی‌پذیرفتند، پدرم رفت و آنها را دید وقتی برگشت به شاه گفت: «این مردم غیر از کشت خشخاش چیزی بلد نیستند، حتی نمی‌دانند چطور از آن استفاده کنند، به جای ممنوع کردن، بهتر است دولت محصول‌شان را بخرد و برای مصارف دارویی از آن استفاده کند.» پدرم برای عشایر برای مناطق محروم تهران خیلی اقدامات مفیدی انجام داد، همیشه ایده‌اش این بود که اگر این مردم خوب زندگی کنند هیچ گاه رفتار خشونت آمیزی نخواهند داشت.
با شما در مورد کارشان هم صحبت می‌کردند؟
نه بیشتر با مادرم صحبت می‌کرد و مادرم به ما منتقل می‌کرد من تمام چیزهایی که از کار پدرم می‌دانم از طریق مادر بوده است.
زمانی که پدر شما ریاست ساواک را بر عهده داشت آیت الله خمینی برای اولین بار در۱۵ خرداد۱۳۴۲ بازداشت شد و حتی قرار بود ایشان اعدام شوند که اینگونه نشد، نقش پدر شما در این ماجرا چه بود؟
پدر من فعالیت های زیادی کرد تا جلوی این کار را بگیرد، پدرم به شدت مخالف اعدام و خشونت بود. فکر می‌کرد تصویری زشت و خشن برای کشور خواهد داشت، برای همین به جای اعدام، خمینی را به نجف فرستادند. بعد از انقلاب سفید و داستان حق رای برای زنان، بسیاری از روحانیون و علما مخالف این روند بودند، آنها دائما به منزل ما رفت و آمد داشتند، پدرم می‌خواست با آنها صحبت کند و آنها را متقاعد کند، می‌خواست به آنها بگوید که این اصلاحات به نفع کشور است.
از بین روحانیونی که به منزل شما رفت و آمد داشتند شخص خاصی در خاطرتان مانده است؟
تنها اسمی که در خاطرم مانده، آیت الله شریعتمداری است، پدرم رابطه خیلی خوبی با ایشان داشت و احترام زیادی برایشان قائل بود.
پدرتان مذهبی بود؟
خیر، آگنوستیک بود، مثل خود من
در زمانی که آیت الله خمینی زندان بود ملاقات هایی هم گویا با پدر شما داشتند؟
هر هفته پدرم به ملاقات خمینی می‌رفت و این هم به خاطر احترام بود و هم به خاطر آگاهی و هوشیاری پدرم از اوضاع بود که می‌رفت تا شرایط را بررسی کند. با خمینی شوخی هم می‌کرد، یک بار پدرم  گفته بود «مردم چون من برای ساواک کار می‌کنم و از من خوششان نمی‌آید»، خمینی هم گفته بود «مردم همین فکر را در مورد من هم می‌کنند» و هر دو خندیده بودند. همه این ماجراها متعلق به ۱۵ سال قبل از انقلاب است. خمینی قبل از ۱۳۴۲ در ایران ناشناخته بود، حتی یادم می‌آید راننده پدرم از شهر خمین بود. او خمینی را می‌شناخت اما می‌گفت در خمین کسی او را نمی‌شناسد. یک بار گویا در جریان اعطای حق رای به زنان ایرانی، خمینی اتهاماتی را به زنانی که دنبال حق رای شان بودند زده بود و آنها را بدکاره و ... خطاب کرده بود. پدرم در یک مصاحبه رادیویی واکنش شدیدی به صحبت‌های او نشان داده بود و گفته بود خمینی اشتباه می‌کند و کسی نمی‌تواند زن ایرانی را به عنوان بدکاره معرفی کند.
رابطه پدرتان با شاه بعد از برکناریش از ساواک به کجا رسید؟
پدرم هیچ وقت رابطه نزدیک شخصی با شاه نداشت، نزدیکیش به شاه در حد مسائل کاریش بود و بعد از ساواک به عنوان سفیر به پاکستان رفت و خیلی هم از این تغییر راضی بود، دوران حضورش در ساواک خیلی براش سنگین بود و چهار سالی هم در پاکستان ماند. خیلی خوشحال بود. آن زمان قرار بود بین ایران و پاکستان و ترکیه و چند کشور دیگر یک پیمان نامه نظامی شبیه ناتو شکل بگیرد که می‌توانست خیلی مهم باشد. بعد از پاکستان به تهران برگشت و دوباره به عنوان سفیر انتخاب شد و این‌بار به فرانسه رفت. در پاریس پدرم یک شخصیت شناخته شده‌ای بود و خیلی از سفرای کشورهای مختلف به دیدنش می‌آمدند و سعی می‌کردند با او در ارتباط باشند.
بعد از پاریس؟
برای دو سالی پست دولتی نداشت، از ارتش هم بازنشسته شده بود، هیچ وقت هم نفهمیدیم چرا اینقدر زود بازنشسته شد، از سرلشگری هم بالاتر نرفت، بعد از آن به درخواست شاه برای نظارت بر وضعیت دربار و مونیتور کردن امور مالی اطرافیان شاه به دربار رفت. پدرم این کار را دوست نداشت و نهایتا هم این کار را کنار گذاشت.
زمان انقلاب خانواده شما کجا بودند؟
پدرم و مادر ایران بودند تا نوامبر ۱۹۷۸، سه چهار ماه قبل از انقلاب، پدر به مادرم گفت می‌خواهم برای معاینه قلبم به پاریس بروم، تو هم بیا، به این بهانه مادرم را از کشور خارج کرد، اما خودش خیلی زود به بهانه کاری برگشت ایران، مادرم خیلی نگران بود، خمینی آن روزها پاریس بود. انقلاب که شد، در۲۷ بهمن (۱۶ فوریه) به خانه ما ریختند و پدر را بازداشت کردند. برادرم آن روزها در خانه پدرم زندگی می‌کرد، بعد از بازداشت، برادرم به دیدن پسر خمینی رفت، می‌خواست ببیند چه بلایی قرار است سر  پدرم بیاید که پسر خمینی گفته بود این آقا مهمان آیت‌الله خمینی است و مویی از سرشان کم نمی‌شود، اوایل وضعش در زندان بد نبود.
چرا قبل از انقلاب از کشور خارج نشدند؟
پدرم تمام آن روزها را پیش بینی کرده بود، اصلا برای همین مادرم را فرستاد فرانسه و برگشت،  نمی‌خواست خودش ایران را ترک کند، می‌گفت اینجا وطن من است، یک سرباز کشورش را ترک نمی‌کند، او به راحتی می‌توانست از ایران خارج شود اما ماند تا انتها هم ماند.
از شرایط ایشان در دوران زندان اطلاعی دارید؟
عجیب است که برای پدرم زندان مثل یک دوره تعطیلات بود، یک مدتی اعتضاب غذا کرد، بعد هم شروع کرده بود به ترکی یادگرفتن هیچ وقت یاد نگرفته بود و هم‌زمان شعرهای مولانا و حافط را هم می‌خواند. اینها را هم سلولی پدرم بعد ها برای مادر تعریف کرده بود. برادرم برایش کتاب می‌برد، به او گفته بودند وضعشان خوب است و مشکلی ندارند. برای‌شان از بازار تهران غذا می‌برند اما بعدها هم سلولی پدرم تعریف کرد که وضعشان افتضاح بوده، حتی حمام هم نداشتند که بروند روی زمین می‌خوابیدند. پدرم از اعدام هویدا بسیار ناراحت بود. یک هفته قبل از هویدا، در پاکستان بوتو را کشته بودند،  پدرم بوتو را از وقتی جوان بود می‌شناخت و البته یک هفته بعد از هویدا، پدرم را هم اعدام کردند. دادگاهش۷ دقیقه بیشتر طول نکشید، بعد هم به گردن و سینه اش شلیک کرده بودند. عکس‌های پس از اعدامش را روزنامه کیهان چاپ کرده بود، بعدها یکی از آشنایان روزنامه را به پاریس آورد. اولین بار من عکس‌های پدرم را آنجا دیدم. پدرم الگوی زندگی من بود، چون هر چیز خوبی که در زندگی یاد گرفته بودم از پدرم یاد گرفته بودم. مهمترین خصلت پدرم صداقتش بود، صداقت.
گویا پدر شما اهل مطالعه بودند و یک کتاب خانه نفیس هم در منزل تهیه کرده بودند؟
بله، اما همه کتاب‌هایش را بردند، همه چیز را نابود کردند، مادرم پیگیر کتاب‌ها  شده بود، تمام آنها را در ساختمان بنیاد مستضعفین، ریخته بودند در یک زیر زمین، هیچ کاری نتوانست بکند.
مادر شما بعد از بازگشت به ایران دچار مشکل نشدند؟
نه خیلی آدم شجاعی است، خیلی با آنها محکم حرف زده بود، اما خیلی هم اذیت شده بود.
بعد از این اعدام ناگهانی مسیر زندگی شما عوض شد؟
نه، همسر و فرزندان خیلی خوبی دارم، بی‌نظیرند و دوست‌شان دارم. همین کمک کرد بتوانم با آن حادثه درست مواجه شوم و اسیرش نشوم.
بعد از این حادثه چه حسی نسبت به ایران و حوادث کشور داشتید؟
آن مملکتی که دوست داشتم همیشه همان جاست، ولی سیاست ایران را دیگر نفهمیدم. شاه هیچ کاری نکرد تا اوضاع را تغییر دهد، می‌توانست کارهای بهتری بکند، ولی خوب در آن زمان خیلی بیمار بود، شاه سعی می‌کرد کاری نکند که به ضرر کشور تمام شود اما به نظرم اشتباه کرد و کشور وارد یک شرایط برگشت ناپذیر شد. آن چیزی که غیر قابل بازگشت بود، آزادی‌هایی بود که مردم از دست دادند و وارد شرایط بسیار بدی شدند و این را دوست نداشتم.
هیچ وقت به خاطر اینکه پدرتان یک دوره‌ای رئیس ساواک بوده، دیگران شما را قضاوت کردند؟
خیلی خیلی، البته من اذیت نمی‌شدم. با روی باز برخورد می‌کردم. برای من شرم آور نبود چرا که پدرم را می‌شناختم و می‌دانستم چه کارهایی در ساواک کرده و جلوی چه چیزهایی را گرفته است. اما خوب مردم خیلی حرف های بی‌اساس می‌زدند.
زمانی که پدرتان زندان بود مادر و خواهرتان پیگیری‌هایی از طریق مراجع بین المللی انجام دادند، جواب آنها چه بود؟
خیلی تلاش کردند. با روزنامه نگاران فرانسوی در تهران مدام در تماس بودند، مادرم وکیل بین المللی گرفته بود، تعدادی از وکلای بین المللی رفتند ایران گفتند همه چیز خوب است، بعد رفراندوم که شد دوباره رفتند و آمدند گفتند همه چیز مرتب است، بعد دیدیم که چه شد.
شما خودتان تصور می‌کردید پدر اعدام شوند؟
مطمئن بودم اعدام می‌شود، یک بار با یکی از دوستانم بحثم شد، می‌گفت تو چرا اینقدر نگرانی، بالاخره دادگاهی برگزار می‌کنند و قانونی محاکمه می‌شود و مشخص می‌شود که او بی‌گناه است. گفتم دیوانه شده‌ای؟‌ تا حالا دیدی کسی در دادگاه‌های انقلاب تبرئه شود؟ مطمئن بودم او را اعدام می‌کنند. یک روز ساعت ۶ صبح، شوهرم با من تماس گرفت و گفت پدرت مرده، اعدامش کرده اند، حتی یادم می‌آید آن شب کدام کتاب را می‌خواندم و کدام صفحه کتاب را می‌خواندم، آن شب خیلی خیلی نگران بودم. مادرم آمده بود کنار تختم از من پرسید چه حسی داری؟‌ گفتم راحت شدم، این انتظار داشت من را به کشتن می‌داد، این که چه اتفاقی قرار است بیافتد، خیلی آزار دهنده بود، مادرم از این حرف من خیلی شوک شد. می‌دانستم که این اتفاق خواهد افتاد، انگار در ستاره ها نوشته بودند.
زندگی تان در ایتالیا چطور پیش رفت؟
شوهرم به سختی کار می‌کرد، من هم بچه ها را بزرگ کردم، زندگی خیلی ساده‌ای داشتیم. مقداری زمین خریدیم و شوهرم کتابی نوشت به نام ماجراهای ساختن شراب و بعد  شروع کردیم به تولید شراب.
یک کتاب هم در سال ۲۰۰۵ نوشتید!
بله، در ونزوئلا بودیم، خیلی دلم می خواست برگردم اروپا، اما نمی‌توانستم، برای من کتاب خیلی مهم است، از موقعی که رفتم مدرسه و خواندن یاد گرفتم کتاب برای من خیلی اهمیت پیدا کرد. من می‌توانستم هر شرایطی را تحمل کنم اگر کتاب دستم بود، هر جا که باید منتظر می‌ماندم باید یک کتاب دستم می‌گرفتم و مطالعه می‌کردم. پس تصمیم گرفتم داستان کتاب را بنویسم. شروع کردم داستان کتاب را از اول گفتن، از پیش از زمان اختراع چاپ. چاپ در یک زمان حساس در تاریخ اروپا ابدا می‌شود از جایی که میان کاتولیک‌ها و پروتستان‌ها درگیری‌هایی آغاز می‌شود، این کتاب من در مورد کتاب فروش‌ها و کتاب‌ساز‌ها بود که یک بخش آنها طرفدار پروتستان‌ها بودند و یک بخش طرفدار کاتولیک‌ها. تصور می کنم در این دوره تاریخ و فلسفه اروپا  تغییر ماهیت می‌دهد و به سمت دیگری می‌رود آن هم به لطف کتاب.این بخش مهمی از تاریخ بود برای نوشتن.
و یک کارخانه شراب هم احداث کردید.
بله، همه چیز را از اول خودمان شروع کردیم یک تاکستان احداث کردیم، در سال ۲۰۰۰درخت‌ها را کاشتیم و ۴ سال بعد از آن شراب اول را تهیه کردیم و تا امروز ادامه دادیم. خیلی از این ماجرا خوشحالم وقتی شروع کردیم ۵۴ سالم بود، برای من مهم بود که کار جدیدی یاد بگیرم، ما هیچ چیزی در مورد شراب سازی و کاشتن درخت و تاکستان نمی‌دانستیم باید همه چیز را از ابتدا می‌آموختیم و تصمیم گرفتیم برویم دنبال یادگیری، رفتیم و گونه‌های مختلف درخت انگور را شناختیم، این که کجا باید کاشته شوند چگونه از آنها باید نگهداری کرد، خلاصه همه چیز را از اول اول یاد گرفتیم. برای این که بتوانیم شراب‌مان را کنترل کنیم میزان باران‌های هر سال را ثبت می‌کردیم، میزان تابش خورشید و ... تا جایی که به کیفت مورد نظر رسیدیم. شراب قرمز ما، به عنوان سومین شراب توسکانی معرفی شده است.
در این سال ها هیچ وقت فکر کردید که برگردید ایران؟
خیال دارم روزی برگردم و بر سر مزار پدرم حاضر شوم، ۳۶ سال از آن روز گذشته، البته بعید می دانم تهران را بشناسم، همه جا احتمالا تغییر کرده.
اخبار مربوط به جنبش سبز و انتخابات ۸۸ در ایران  را پیگیری می کردید؟ چه احساسی داشتید؟
بله پیگیری می‌کردم، اما احساس وحشت داشتم، از این که می خواهند مردم را با زور کنترل کنند می‌ترسیدم.
همسر آقای کروبی در نامه‌ای به رئیس قوه قضاییه گفته بود، ساواک با آقای کروبی این چنین برخورد نمی‌کرد که شما می کنید!
اقای کروبی خیلی شجاع است، برای ایشان خیلی خیلی احترام قائلم، گفتن این حرف ها برای ایشان در این سن و سال خیلی کار سختی بوده اما خب شجاعت می‌خواست. برای اقای موسوی هم احترام قائلم اما به نظرم می‌توانست بهتر از این‌ها کار کند.

 امضاء محفوظ
به اشتراک بگذارید:(کدنویسی این ابزارک)

Balatarin :: Donbaleh :: Azadegi :: Risheha :: Cloob :: Oyax :: Yahoo Buzz :: Reddit :: Digg :: Delicious :: Stumbleupon :: Friendfeed :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Email To: :: Subscribe to Feed

سه‌شنبه ۳ تیر ۱۳۹۳ ه‍.ش.

به دعوت شورای ملی ایران / پس از پایان بازی ایران _ بوسنی در میادین شهرها با حلقه های شادی از ملی پوشهای کشورمان قدردانی واز آنها حمایت کنیم !


در آستانه بازی سرنوشت ساز روز چهارشنبه  تیم ملی فوتبال کشورمان در مقابل تیم ملی بوسنی ,  شورای ملی ایران طی فراخوانی از همه ایرانیان دعوت نموده پس از پایان بازی صرفنظر از نتیجه آن و فقط برای قدردانی و نشان دادن حمایت خود از ملی پوشان کشورمان  در میادین عمومی شهرها تجمع و پایکوبی نمائیم . به امید راه یابی یوزپلنگها به دور بعدی .
متن دعوتنامه شورای ملی ایران :
بار دیگر در بین دگر ملل جهان به نمایش گذاشت.
----------
فرزندان ایرانزمین، علیرغم همه سنگ اندازی های جمهوری اسلامی که با مانع تراشی سعی در عدم کامیابی آنان داشت، با وجود مشکلات و کمبودهای فنی، مالی و انسانی بدلیل وجود حکومتی غیرمردمی، غیرمسئول و بی کفایت در همه امور کشورداری که همواره درجهت خلاف منافع ملت و کشور عمل کرده است، با همبستگی در میدان جهانی حاضر شدند و نام ایران را سربلند کردند.
*************
چهارم تیرماه، بازی سرنوشت ساز ایران و بوسنی می باشد، از ملی پوشان ایران شنیدیم، مهم نیست که برنده یا بازنده باشیم، مهم این است که ما با هم شاد می شویم و با هم غمگین می شویم.
مهم نیست که به مرحله بعد صعود می کنیم و یا نمی کنیم. مهم این است که ما یک ملت، یک کشور و اعضای یک بدن به نام ایران در پهنای کهن چندهزارساله تاریخ تمدن جهان هستیم.
----------
در این فرصت طلایی، هرآنچه نتیجه بازی باشد، با تشکیل حلقه های شادی بهمراه خانواده و دوست، در خانه و خیابان، در جای جای کشورمان، دست در دست هم، از یوزپلنگان ایران، این سرمایه های غرور ملی، ستایش و قدردانی می کنیم و در این پایکوبی و جشن ملی همه با هم، با صدای بلند فریاد خواهیم زد: ایران، ایران، ایران.
----------
شادی، سرمنشا انرژی، حرکت و زندگی است، شادی و پایکوبی می کنیم تا زندگی و حیات در شاهرگ های ایران بیش از هرزمانی با قدرت در جریان باشد تا لخته های اندوه، استبداد و دیکتاتوری را با خود به بیرون براند.
با هم ایرانی بسازیم، سرشار از شادی، رفاه، امنیت، صلح و آرامش، که این است لیاقت ما ملت ایران، زندگی بهتر و برتر برای فرزندان آینده ایران فردا.
----------
نور برتاریکی پیروز است
پاینده ایران
شورای ملی ایران
https://www.facebook.com/ShorayeMeliIran/photos/a.339941309400660.79900.335819856479472/723464934381627/?type=1
به اشتراک بگذارید:(کدنویسی این ابزارک)

Balatarin :: Donbaleh :: Azadegi :: Risheha :: Cloob :: Oyax :: Yahoo Buzz :: Reddit :: Digg :: Delicious :: Stumbleupon :: Friendfeed :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Email To: :: Subscribe to Feed