Loading...

یکشنبه ۲۹ تیر ۱۳۹۳ ه‍.ش.

پدرم خمینی را از اعدام نجات داد / گفت و گو با امینه پاکروان


از قطار که پیاده می‌شوم، در ایستگاه شهر چِچینای ایتالیا منتظرم ایستاده، بسیار وقت شناس و دقیق است. فارسی را به سختی صحبت می‌کند، اکثر گفت و گوی ما سه زبانه است، فارسی، ایتالیایی و انگلیسی. او دختر سرلشگر حسن پاکراون است، 17 ساله بوده که از ایران خارج شده، در انگلستان، فرانسه و ایتالیا زندگی کرده و فوق لیسانس تاریخ هنر دارد. پدر او در فاصله سال های ۱۳۴۰ تا ۱۳۴۴ دومین رئیس سازمان امنیت و اطلاعات کشور(ساواک) بود. ۱3 سال بعد زمانی که انقلاب اسلامی در ایران به پیروزی رسید، سرلشگر پاکروان بازداشت و پس از یک محاکمه ۷ دقیقه‌ای اعدام شد.
 سرلشگر حسن پاکراون را چگونه می دیدید؟
پدرم بسیار اهل مطالعه بود و مستقل، وقتی در ایران بود چندین و چند پست مهم داشت. بعد از تیمور بختیار برای مدتی رئیس ساواک بود، پدرم در ساواک کارهای بزرگی کرد و خیلی از سنت‌ها را در ساواک شکست. معتقد بود امنیت ملی وابسته به شادی و خوشحالی مردم است، به همه جای ایران سفر می‌کرد. آن زمان می‌خواستند کشت خشخاش را ممنوع کنند، به شاه فشار می‌آوردند، از طرفی بسیاری از کشاورزان کارشان این بود و در آن زمینه‌ها جایگزین بهتری نداشتند، آنها معترض بودند و هیچ کسی را هم برای مذاکره نمی‌پذیرفتند، پدرم رفت و آنها را دید وقتی برگشت به شاه گفت: «این مردم غیر از کشت خشخاش چیزی بلد نیستند، حتی نمی‌دانند چطور از آن استفاده کنند، به جای ممنوع کردن، بهتر است دولت محصول‌شان را بخرد و برای مصارف دارویی از آن استفاده کند.» پدرم برای عشایر برای مناطق محروم تهران خیلی اقدامات مفیدی انجام داد، همیشه ایده‌اش این بود که اگر این مردم خوب زندگی کنند هیچ گاه رفتار خشونت آمیزی نخواهند داشت.
با شما در مورد کارشان هم صحبت می‌کردند؟
نه بیشتر با مادرم صحبت می‌کرد و مادرم به ما منتقل می‌کرد من تمام چیزهایی که از کار پدرم می‌دانم از طریق مادر بوده است.
زمانی که پدر شما ریاست ساواک را بر عهده داشت آیت الله خمینی برای اولین بار در۱۵ خرداد۱۳۴۲ بازداشت شد و حتی قرار بود ایشان اعدام شوند که اینگونه نشد، نقش پدر شما در این ماجرا چه بود؟
پدر من فعالیت های زیادی کرد تا جلوی این کار را بگیرد، پدرم به شدت مخالف اعدام و خشونت بود. فکر می‌کرد تصویری زشت و خشن برای کشور خواهد داشت، برای همین به جای اعدام، خمینی را به نجف فرستادند. بعد از انقلاب سفید و داستان حق رای برای زنان، بسیاری از روحانیون و علما مخالف این روند بودند، آنها دائما به منزل ما رفت و آمد داشتند، پدرم می‌خواست با آنها صحبت کند و آنها را متقاعد کند، می‌خواست به آنها بگوید که این اصلاحات به نفع کشور است.
از بین روحانیونی که به منزل شما رفت و آمد داشتند شخص خاصی در خاطرتان مانده است؟
تنها اسمی که در خاطرم مانده، آیت الله شریعتمداری است، پدرم رابطه خیلی خوبی با ایشان داشت و احترام زیادی برایشان قائل بود.
پدرتان مذهبی بود؟
خیر، آگنوستیک بود، مثل خود من
در زمانی که آیت الله خمینی زندان بود ملاقات هایی هم گویا با پدر شما داشتند؟
هر هفته پدرم به ملاقات خمینی می‌رفت و این هم به خاطر احترام بود و هم به خاطر آگاهی و هوشیاری پدرم از اوضاع بود که می‌رفت تا شرایط را بررسی کند. با خمینی شوخی هم می‌کرد، یک بار پدرم  گفته بود «مردم چون من برای ساواک کار می‌کنم و از من خوششان نمی‌آید»، خمینی هم گفته بود «مردم همین فکر را در مورد من هم می‌کنند» و هر دو خندیده بودند. همه این ماجراها متعلق به ۱۵ سال قبل از انقلاب است. خمینی قبل از ۱۳۴۲ در ایران ناشناخته بود، حتی یادم می‌آید راننده پدرم از شهر خمین بود. او خمینی را می‌شناخت اما می‌گفت در خمین کسی او را نمی‌شناسد. یک بار گویا در جریان اعطای حق رای به زنان ایرانی، خمینی اتهاماتی را به زنانی که دنبال حق رای شان بودند زده بود و آنها را بدکاره و ... خطاب کرده بود. پدرم در یک مصاحبه رادیویی واکنش شدیدی به صحبت‌های او نشان داده بود و گفته بود خمینی اشتباه می‌کند و کسی نمی‌تواند زن ایرانی را به عنوان بدکاره معرفی کند.
رابطه پدرتان با شاه بعد از برکناریش از ساواک به کجا رسید؟
پدرم هیچ وقت رابطه نزدیک شخصی با شاه نداشت، نزدیکیش به شاه در حد مسائل کاریش بود و بعد از ساواک به عنوان سفیر به پاکستان رفت و خیلی هم از این تغییر راضی بود، دوران حضورش در ساواک خیلی براش سنگین بود و چهار سالی هم در پاکستان ماند. خیلی خوشحال بود. آن زمان قرار بود بین ایران و پاکستان و ترکیه و چند کشور دیگر یک پیمان نامه نظامی شبیه ناتو شکل بگیرد که می‌توانست خیلی مهم باشد. بعد از پاکستان به تهران برگشت و دوباره به عنوان سفیر انتخاب شد و این‌بار به فرانسه رفت. در پاریس پدرم یک شخصیت شناخته شده‌ای بود و خیلی از سفرای کشورهای مختلف به دیدنش می‌آمدند و سعی می‌کردند با او در ارتباط باشند.
بعد از پاریس؟
برای دو سالی پست دولتی نداشت، از ارتش هم بازنشسته شده بود، هیچ وقت هم نفهمیدیم چرا اینقدر زود بازنشسته شد، از سرلشگری هم بالاتر نرفت، بعد از آن به درخواست شاه برای نظارت بر وضعیت دربار و مونیتور کردن امور مالی اطرافیان شاه به دربار رفت. پدرم این کار را دوست نداشت و نهایتا هم این کار را کنار گذاشت.
زمان انقلاب خانواده شما کجا بودند؟
پدرم و مادر ایران بودند تا نوامبر ۱۹۷۸، سه چهار ماه قبل از انقلاب، پدر به مادرم گفت می‌خواهم برای معاینه قلبم به پاریس بروم، تو هم بیا، به این بهانه مادرم را از کشور خارج کرد، اما خودش خیلی زود به بهانه کاری برگشت ایران، مادرم خیلی نگران بود، خمینی آن روزها پاریس بود. انقلاب که شد، در۲۷ بهمن (۱۶ فوریه) به خانه ما ریختند و پدر را بازداشت کردند. برادرم آن روزها در خانه پدرم زندگی می‌کرد، بعد از بازداشت، برادرم به دیدن پسر خمینی رفت، می‌خواست ببیند چه بلایی قرار است سر  پدرم بیاید که پسر خمینی گفته بود این آقا مهمان آیت‌الله خمینی است و مویی از سرشان کم نمی‌شود، اوایل وضعش در زندان بد نبود.
چرا قبل از انقلاب از کشور خارج نشدند؟
پدرم تمام آن روزها را پیش بینی کرده بود، اصلا برای همین مادرم را فرستاد فرانسه و برگشت،  نمی‌خواست خودش ایران را ترک کند، می‌گفت اینجا وطن من است، یک سرباز کشورش را ترک نمی‌کند، او به راحتی می‌توانست از ایران خارج شود اما ماند تا انتها هم ماند.
از شرایط ایشان در دوران زندان اطلاعی دارید؟
عجیب است که برای پدرم زندان مثل یک دوره تعطیلات بود، یک مدتی اعتضاب غذا کرد، بعد هم شروع کرده بود به ترکی یادگرفتن هیچ وقت یاد نگرفته بود و هم‌زمان شعرهای مولانا و حافط را هم می‌خواند. اینها را هم سلولی پدرم بعد ها برای مادر تعریف کرده بود. برادرم برایش کتاب می‌برد، به او گفته بودند وضعشان خوب است و مشکلی ندارند. برای‌شان از بازار تهران غذا می‌برند اما بعدها هم سلولی پدرم تعریف کرد که وضعشان افتضاح بوده، حتی حمام هم نداشتند که بروند روی زمین می‌خوابیدند. پدرم از اعدام هویدا بسیار ناراحت بود. یک هفته قبل از هویدا، در پاکستان بوتو را کشته بودند،  پدرم بوتو را از وقتی جوان بود می‌شناخت و البته یک هفته بعد از هویدا، پدرم را هم اعدام کردند. دادگاهش۷ دقیقه بیشتر طول نکشید، بعد هم به گردن و سینه اش شلیک کرده بودند. عکس‌های پس از اعدامش را روزنامه کیهان چاپ کرده بود، بعدها یکی از آشنایان روزنامه را به پاریس آورد. اولین بار من عکس‌های پدرم را آنجا دیدم. پدرم الگوی زندگی من بود، چون هر چیز خوبی که در زندگی یاد گرفته بودم از پدرم یاد گرفته بودم. مهمترین خصلت پدرم صداقتش بود، صداقت.
گویا پدر شما اهل مطالعه بودند و یک کتاب خانه نفیس هم در منزل تهیه کرده بودند؟
بله، اما همه کتاب‌هایش را بردند، همه چیز را نابود کردند، مادرم پیگیر کتاب‌ها  شده بود، تمام آنها را در ساختمان بنیاد مستضعفین، ریخته بودند در یک زیر زمین، هیچ کاری نتوانست بکند.
مادر شما بعد از بازگشت به ایران دچار مشکل نشدند؟
نه خیلی آدم شجاعی است، خیلی با آنها محکم حرف زده بود، اما خیلی هم اذیت شده بود.
بعد از این اعدام ناگهانی مسیر زندگی شما عوض شد؟
نه، همسر و فرزندان خیلی خوبی دارم، بی‌نظیرند و دوست‌شان دارم. همین کمک کرد بتوانم با آن حادثه درست مواجه شوم و اسیرش نشوم.
بعد از این حادثه چه حسی نسبت به ایران و حوادث کشور داشتید؟
آن مملکتی که دوست داشتم همیشه همان جاست، ولی سیاست ایران را دیگر نفهمیدم. شاه هیچ کاری نکرد تا اوضاع را تغییر دهد، می‌توانست کارهای بهتری بکند، ولی خوب در آن زمان خیلی بیمار بود، شاه سعی می‌کرد کاری نکند که به ضرر کشور تمام شود اما به نظرم اشتباه کرد و کشور وارد یک شرایط برگشت ناپذیر شد. آن چیزی که غیر قابل بازگشت بود، آزادی‌هایی بود که مردم از دست دادند و وارد شرایط بسیار بدی شدند و این را دوست نداشتم.
هیچ وقت به خاطر اینکه پدرتان یک دوره‌ای رئیس ساواک بوده، دیگران شما را قضاوت کردند؟
خیلی خیلی، البته من اذیت نمی‌شدم. با روی باز برخورد می‌کردم. برای من شرم آور نبود چرا که پدرم را می‌شناختم و می‌دانستم چه کارهایی در ساواک کرده و جلوی چه چیزهایی را گرفته است. اما خوب مردم خیلی حرف های بی‌اساس می‌زدند.
زمانی که پدرتان زندان بود مادر و خواهرتان پیگیری‌هایی از طریق مراجع بین المللی انجام دادند، جواب آنها چه بود؟
خیلی تلاش کردند. با روزنامه نگاران فرانسوی در تهران مدام در تماس بودند، مادرم وکیل بین المللی گرفته بود، تعدادی از وکلای بین المللی رفتند ایران گفتند همه چیز خوب است، بعد رفراندوم که شد دوباره رفتند و آمدند گفتند همه چیز مرتب است، بعد دیدیم که چه شد.
شما خودتان تصور می‌کردید پدر اعدام شوند؟
مطمئن بودم اعدام می‌شود، یک بار با یکی از دوستانم بحثم شد، می‌گفت تو چرا اینقدر نگرانی، بالاخره دادگاهی برگزار می‌کنند و قانونی محاکمه می‌شود و مشخص می‌شود که او بی‌گناه است. گفتم دیوانه شده‌ای؟‌ تا حالا دیدی کسی در دادگاه‌های انقلاب تبرئه شود؟ مطمئن بودم او را اعدام می‌کنند. یک روز ساعت ۶ صبح، شوهرم با من تماس گرفت و گفت پدرت مرده، اعدامش کرده اند، حتی یادم می‌آید آن شب کدام کتاب را می‌خواندم و کدام صفحه کتاب را می‌خواندم، آن شب خیلی خیلی نگران بودم. مادرم آمده بود کنار تختم از من پرسید چه حسی داری؟‌ گفتم راحت شدم، این انتظار داشت من را به کشتن می‌داد، این که چه اتفاقی قرار است بیافتد، خیلی آزار دهنده بود، مادرم از این حرف من خیلی شوک شد. می‌دانستم که این اتفاق خواهد افتاد، انگار در ستاره ها نوشته بودند.
زندگی تان در ایتالیا چطور پیش رفت؟
شوهرم به سختی کار می‌کرد، من هم بچه ها را بزرگ کردم، زندگی خیلی ساده‌ای داشتیم. مقداری زمین خریدیم و شوهرم کتابی نوشت به نام ماجراهای ساختن شراب و بعد  شروع کردیم به تولید شراب.
یک کتاب هم در سال ۲۰۰۵ نوشتید!
بله، در ونزوئلا بودیم، خیلی دلم می خواست برگردم اروپا، اما نمی‌توانستم، برای من کتاب خیلی مهم است، از موقعی که رفتم مدرسه و خواندن یاد گرفتم کتاب برای من خیلی اهمیت پیدا کرد. من می‌توانستم هر شرایطی را تحمل کنم اگر کتاب دستم بود، هر جا که باید منتظر می‌ماندم باید یک کتاب دستم می‌گرفتم و مطالعه می‌کردم. پس تصمیم گرفتم داستان کتاب را بنویسم. شروع کردم داستان کتاب را از اول گفتن، از پیش از زمان اختراع چاپ. چاپ در یک زمان حساس در تاریخ اروپا ابدا می‌شود از جایی که میان کاتولیک‌ها و پروتستان‌ها درگیری‌هایی آغاز می‌شود، این کتاب من در مورد کتاب فروش‌ها و کتاب‌ساز‌ها بود که یک بخش آنها طرفدار پروتستان‌ها بودند و یک بخش طرفدار کاتولیک‌ها. تصور می کنم در این دوره تاریخ و فلسفه اروپا  تغییر ماهیت می‌دهد و به سمت دیگری می‌رود آن هم به لطف کتاب.این بخش مهمی از تاریخ بود برای نوشتن.
و یک کارخانه شراب هم احداث کردید.
بله، همه چیز را از اول خودمان شروع کردیم یک تاکستان احداث کردیم، در سال ۲۰۰۰درخت‌ها را کاشتیم و ۴ سال بعد از آن شراب اول را تهیه کردیم و تا امروز ادامه دادیم. خیلی از این ماجرا خوشحالم وقتی شروع کردیم ۵۴ سالم بود، برای من مهم بود که کار جدیدی یاد بگیرم، ما هیچ چیزی در مورد شراب سازی و کاشتن درخت و تاکستان نمی‌دانستیم باید همه چیز را از ابتدا می‌آموختیم و تصمیم گرفتیم برویم دنبال یادگیری، رفتیم و گونه‌های مختلف درخت انگور را شناختیم، این که کجا باید کاشته شوند چگونه از آنها باید نگهداری کرد، خلاصه همه چیز را از اول اول یاد گرفتیم. برای این که بتوانیم شراب‌مان را کنترل کنیم میزان باران‌های هر سال را ثبت می‌کردیم، میزان تابش خورشید و ... تا جایی که به کیفت مورد نظر رسیدیم. شراب قرمز ما، به عنوان سومین شراب توسکانی معرفی شده است.
در این سال ها هیچ وقت فکر کردید که برگردید ایران؟
خیال دارم روزی برگردم و بر سر مزار پدرم حاضر شوم، ۳۶ سال از آن روز گذشته، البته بعید می دانم تهران را بشناسم، همه جا احتمالا تغییر کرده.
اخبار مربوط به جنبش سبز و انتخابات ۸۸ در ایران  را پیگیری می کردید؟ چه احساسی داشتید؟
بله پیگیری می‌کردم، اما احساس وحشت داشتم، از این که می خواهند مردم را با زور کنترل کنند می‌ترسیدم.
همسر آقای کروبی در نامه‌ای به رئیس قوه قضاییه گفته بود، ساواک با آقای کروبی این چنین برخورد نمی‌کرد که شما می کنید!
اقای کروبی خیلی شجاع است، برای ایشان خیلی خیلی احترام قائلم، گفتن این حرف ها برای ایشان در این سن و سال خیلی کار سختی بوده اما خب شجاعت می‌خواست. برای اقای موسوی هم احترام قائلم اما به نظرم می‌توانست بهتر از این‌ها کار کند.

 امضاء محفوظ
به اشتراک بگذارید:(کدنویسی این ابزارک)

Balatarin :: Donbaleh :: Azadegi :: Risheha :: Cloob :: Oyax :: Yahoo Buzz :: Reddit :: Digg :: Delicious :: Stumbleupon :: Friendfeed :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Email To: :: Subscribe to Feed

سه‌شنبه ۳ تیر ۱۳۹۳ ه‍.ش.

به دعوت شورای ملی ایران / پس از پایان بازی ایران _ بوسنی در میادین شهرها با حلقه های شادی از ملی پوشهای کشورمان قدردانی واز آنها حمایت کنیم !


در آستانه بازی سرنوشت ساز روز چهارشنبه  تیم ملی فوتبال کشورمان در مقابل تیم ملی بوسنی ,  شورای ملی ایران طی فراخوانی از همه ایرانیان دعوت نموده پس از پایان بازی صرفنظر از نتیجه آن و فقط برای قدردانی و نشان دادن حمایت خود از ملی پوشان کشورمان  در میادین عمومی شهرها تجمع و پایکوبی نمائیم . به امید راه یابی یوزپلنگها به دور بعدی .
متن دعوتنامه شورای ملی ایران :
بار دیگر در بین دگر ملل جهان به نمایش گذاشت.
----------
فرزندان ایرانزمین، علیرغم همه سنگ اندازی های جمهوری اسلامی که با مانع تراشی سعی در عدم کامیابی آنان داشت، با وجود مشکلات و کمبودهای فنی، مالی و انسانی بدلیل وجود حکومتی غیرمردمی، غیرمسئول و بی کفایت در همه امور کشورداری که همواره درجهت خلاف منافع ملت و کشور عمل کرده است، با همبستگی در میدان جهانی حاضر شدند و نام ایران را سربلند کردند.
*************
چهارم تیرماه، بازی سرنوشت ساز ایران و بوسنی می باشد، از ملی پوشان ایران شنیدیم، مهم نیست که برنده یا بازنده باشیم، مهم این است که ما با هم شاد می شویم و با هم غمگین می شویم.
مهم نیست که به مرحله بعد صعود می کنیم و یا نمی کنیم. مهم این است که ما یک ملت، یک کشور و اعضای یک بدن به نام ایران در پهنای کهن چندهزارساله تاریخ تمدن جهان هستیم.
----------
در این فرصت طلایی، هرآنچه نتیجه بازی باشد، با تشکیل حلقه های شادی بهمراه خانواده و دوست، در خانه و خیابان، در جای جای کشورمان، دست در دست هم، از یوزپلنگان ایران، این سرمایه های غرور ملی، ستایش و قدردانی می کنیم و در این پایکوبی و جشن ملی همه با هم، با صدای بلند فریاد خواهیم زد: ایران، ایران، ایران.
----------
شادی، سرمنشا انرژی، حرکت و زندگی است، شادی و پایکوبی می کنیم تا زندگی و حیات در شاهرگ های ایران بیش از هرزمانی با قدرت در جریان باشد تا لخته های اندوه، استبداد و دیکتاتوری را با خود به بیرون براند.
با هم ایرانی بسازیم، سرشار از شادی، رفاه، امنیت، صلح و آرامش، که این است لیاقت ما ملت ایران، زندگی بهتر و برتر برای فرزندان آینده ایران فردا.
----------
نور برتاریکی پیروز است
پاینده ایران
شورای ملی ایران
https://www.facebook.com/ShorayeMeliIran/photos/a.339941309400660.79900.335819856479472/723464934381627/?type=1
به اشتراک بگذارید:(کدنویسی این ابزارک)

Balatarin :: Donbaleh :: Azadegi :: Risheha :: Cloob :: Oyax :: Yahoo Buzz :: Reddit :: Digg :: Delicious :: Stumbleupon :: Friendfeed :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Email To: :: Subscribe to Feed

دوشنبه ۵ خرداد ۱۳۹۳ ه‍.ش.

روانشاد مهندس هوشنگ سیحون مرد بناهای ماندگار





دوران زندگي: 

در خانواده ای با ذوق و اهل موسیقی متولد شد؛ پدربزرگش میرزا عبدالله فراهانی از پیشگامان موسیقی سنتی و معروف به پدر موسیقی سنتی ایران بود. مادرش، از نوازندگان تار و سه تار، و نیز دایی او مرحوم احمد عبادی، استاد بزرگ سه تار بود.
هوشنگ، پس از راهیابى به دانشکده هنرهاى زیباى دانشگاه تهران، استعدادش را از نقاشى به معمارى توسعه مى دهد و به دعوت آندره گدار (رئیس اداره باستان شناسى وقت ایران) براى ادامه تحصیل راهى پاریس و دانشکده هنرهاى زیباى پاریس مى شود و حدود ۳ سال تحت تعلیم اوتلو زاوارونى به تکمیل دانش معمارى مى پردازد و در سال ۱۹۴۹ به درجه دکتراى هنر مى رسد.
او بعد از طراحى و اجراى آرامگاه بوعلى سینا (همدان ) پروژه هاى زیادى مانند مقبره عمرخیام (نیشابور)، مقبره کمال الملک (نیشابور) و... را طراحى و اجرا مى کند.
سیحون همچنین در طول آن سالها عضو شوراى ملى باستان شناسى، شوراى عالى شهرسازى، شوراى مرکزى تمام دانشگاههاى ایران و کمیته بین المللى ایکوموس (Icomos) بوده و به مدت ۱۵ سال مسؤولیت مرمت تمام بناهاى تاریخى ایران را برعهده داشته است.
نخستین معمار ایرانی بود که آهن و سیمان را به طور عیان در ساختمان به کار برد . وضوح ساخت و شهامت در بیان بی پرده آن با بانک سپه و اداره پست آغاز شد و در خانه ها نیز شکل خاص خود را یافت. کار سیحون از خانه دکتر بابک که از سبک بین المللی بی تاثیر نیست تا منزل خودش در دروس، راه مشخصی را طی کرده است . وضوح ساخت ، یافتن حساسیت و سلیقه شخصی نسبت به ترکیب سنگ و آهن را باید در حقیقت موفق ترین بیان او از لحاظ مصالح دانست .
سیحون در تحول بعدی خود و به سبب نگاهی که همواره به معماری ایران داشت ارزشهای دیگری را در کار گسترش داد .از آن جمله است: استفاده از شکلها و عناصر معماری عامیانه ، استفاده از آجر نه تنها در پوشش بلکه همچنین به منظورهای نمایشی و تزئینی و توجه به برخی جزئیات .
باید معتقد بود که با وجود همه برداشتهای التقاطی و تنوع جویی ها ، کار سیحون همواره از نوع خلوص در کاربرد ماده ، برخوردار بوده است . خانه شمشک حد تکامل او در ترکیب سنگ و چوب است . همچنانکه ساخت آجری خالص مجموعه آموزشی فرح نمودار پختگی استاد در رسیدن به یک نوع کمال و حرفه در زبان آجر است .
از دیگر مسؤولیت هاى مهم این معمار و مهندس ایرانى، یکى هم ریاست دانشکده هنرهاى زیباى دانشگاه تهران در یک دوره و سالها تدریس معمارى در این دانشکده بوده است که در آن دوره به تربیت بسیاری از معماران هنرمند ایرانی پرداخته است.
استاد در کنار معماری به نقاشی از مناظر و روستاهای ایران می‌پرداخت و نمایشگاه‌هایی از این آثار خود در ایران و در خارج از ایران برپا کرده‌ است. آثارش در نمایشگاهی در دانشگاه ماساچوست در سال ۱۹۷۲ در کنار آثار هنرمندانی چون پیکاسو و سالوادور دالی به نمایش درآمد.
در این نمایشگاه، تابلویی از کلافه‌های خط به نمایش گذاشت که در آن از خطوط موازی و پر پیچ و تاب که هیچ همدیگر را قطع نمی‌کنند ، استفاده کرده بود. دانشگاه‌هایی مثل MZT ، هاروارد ، واشنگتن و برکلی مجموعه‌ای از نقاشی‌های او را گردآوری کرده و نگهداری می‌کنند.
استاد سیحون «نقش افکنی» است که در دنیای ابعاد، از معانی پر رمز و راز باطن سخن به میان می‌آورد و برای بزرگانی که معمار و طراح آرامگاهشان بوده، کوشیده است تا معانی باطنی، فلسفه نظری و ساحت وجودی هر یک را در نقش مقبره‌اش متجلی و نمایان سازد. به عنوان مثال در سال ۱۳۳۸، طرح آرامگاه حکیم عمر خیام را مبتنی بر اصول ریاضی و مثلثاتی خیام، پایه‌گذاری و طراحی نموده ‌است.
استاد را که مرد بناهای ماندگار گفتهاند، در ونکوور کانادا زندگی می‌کند و شهروند افتخاری فرانسه نیز می باشد.

تحصيلات و مدارك علمي:

  • فارغ التحصیل دانشکده هنرهاى زیباى دانشگاه تهران
  • دکتراى هنر از دانشکده هنرهاى زیباى پاریس (بوزار)
  • مسئوليت و مقام ها:
  • رییس سابق دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران
  • تدریس در دانشگاه
  • عضو انجمن شوراى ملى باستان شناسى، شوراى عالى شهرسازى، شوراى مرکزى تمام دانشگاههاى ایران و کمیته بین المللى «ایکوموس» (وابسته به یونسکو) پیش از انقلاب
  • داراى نمايشگاه دائمى در كلكسيون دانشگاههاى هاروارد، ام آى تى، دانشگاه واشنگتن و بركلى

آثار :

معماری:

  • آرامگاه نادرشاه در مشهد
  • آرامگاه کمال الملک در نیشابور
  • آرامگاه ابوعلی سینا در همدان(۱۹۵۱)
  • آرامگاه خیام در نیشابور(۱۳۳۸)
  • آرامگاه کلنل محمد تقی خان پسیان
  • مقبره عباس میرزا و بعضی دولتمردان قاجار
  • ساختمان بانک سپه در تهران
  • بنای موزه توس(۱۳۴۷)
  • مرکز فرهنگی یزد

همچنین طراحی ساختمان‌های:

  • سازمان نقشه برداری کل کشور
  • کارخانه نخ ریسی کوروس اخوان
  • کارخانه آرد مرشدی
  • مجتمع آموزشی یاغچی آباد
  • سینما آسیا
  • سینما سانترال
  • کارخانه کانادادرای (زمزم فعلی) در تهران و اهواز
  • کارخانه یخ سازی کورس اخوان
  • و حدود ۱۵۰ پروژه مسکونی خصوصی

نوشتاری:

  • کتاب نگاهی به ایران (مجموعه‌ای از نقاشی‌های سیاه قلم)
  • کتاب معماری سیحون
  • کتاب نیم قرن آثار معماری و نقاشی سیحون

نقاشی:

  • کلاغ پر
  • کنسرت(Concerto)، رنگ روغن (۱۹۹۸)
  • قلم و مرکب (۱۹۸۱)

دیگر آثار:

  • Houshang Seyhoun, Half a century of activities in the world of Art and Architecture
  • تهیه فیلمی درباره آرامگاه بوعلی سینا به کارگردانی امیرشمخانی

نقل قول و خاطرات:

مهندس هوشنگ سیحون: براي واژه معماري يك تعريف علمي وجود دارد و يك برداشت عاميانه. در يك ديدگاه عاميانه، معماري را به ساختمان سازي اطلاق مي كنيم؛ كمااينكه كساني را كه دست اندركار ساختمان سازي بودند را «معمار» يا «معمار باشي» خطاب مي كردند.
اين معماران علي العموم تتبع طراحي معماري نداشتند و اگر هم داشتند در يك سطح عاميانه بود. ولي تعريف علمي معماري «معمارور» است و لذا معمار كسي است كه تحصيلات معماري را به عنوان يك علم و برطبق استانداردهاي علمي شناخته شده بين المللي فرا گرفته و با مطالعه و مشاهده كارها و آثار مختلف تاريخي و معاصر معماري، موفق به كسب دانش علمي و هنري ساختمان سازي شده است. اين است كه بين اين دو برداشت از معماري، تفاوت زيادي وجود دارد. ولي به هر حال چه اين معماري، كه اين نوع معمارباشي ها بسازند و چه آن معماري كه معمار ها بسازند، عبارت است از اشغال فضاي خالي در طبيعت به وسيله عوامل ساختماني با فناوري خاص خود (كه اين فناوري در زمان ها و دوران مختلف فرق مي كند) و به وجود آوردن يك فضاي ساخته و پوشش شده به منظور رفع نياز انسان هايي كه مي خواهند از آن (يا به صورت مسكن يا محل كار يا تفريح) استفاده كنند.
معماري دو رسالت و هدف دارد: يكي برآوردن نيازهاي فيزيكي و طبيعي انسان هايي كه مي خواهند از اين بنا و ساختمان و اين فضاي اشغال شده استفاده كنند، ديگري برآوردن نيازهاي معنوي انسان ها، اعم از زيبايي، هنر، نوازش احساس و ديد و حتي نوازش گوش آنها. بين هنر و معماري جدايي نيست. معماري خود يك هنر است، هنر انتقال فضا به وسيله مصالح ساختماني براي تامين نيازهاي فيزيكي و معنوي انسان ها. يعني اگر قرار باشد يك معمار كار معماري را فقط و فقط براي پاسخگويي به نياز فيزيكي انسان ها انجام بدهد و بس، آن بنا يك چيز خشك و بي روح و بي احساس خواهد شد كه بيانگر فقدان رسالت معماري است. لذا بايد در معماري، فناوري ساختمان سازي با هنر تلفيق شود تا فضايي كه براي رفع نيازهاي انسان ها اشغال مي شود با به كارگيري مصالح، رنگ و جنبه هاي طبيعت و تركيبات و تناسبات زيبايي ساختماني، با احساس لذت همراه شود.
در يك مثال عاميانه، شما يك وقت به يك خانه اي مي رويد و مي گوييد اين خانه چقدر دلباز است و اين خانه آدم را مي گيرد و انسان از آن لذت مي برد. برعكس، به يك خانه اي مي رويد و مي گوييد چقدر خفه است، چقدر ناراحت و دلگير است. سوال اين است كه آن ناراحتي و اين دلبازي از كجا ناشي مي شود. پس معماري نيز يك هنر است همچون ساير هنرها، منتها فرق آن با ديگر هنرها اين است كه اين هنر حامل يك عملكرد فيزيكي هم است.
مهندس عبدالحمید اشراق در مورد وی چنین می گوید: به راستی که او (هوشنگ سیحون) معانی و فلسفه ی نظری و وجودی بزرگانی که معمار و طراح آرامگاه هر یک از آنان بوده است را در نقش آرامگاه آنان به دام انداخته و این همان جلوه ای از هنر است که ما را به سوی شعور می کشاند.

منابع:
ویکی پدیا
http://www.magiran.com
http://www.kianavahdati.com
http://www.memaran.ir





به اشتراک بگذارید:(کدنویسی این ابزارک)

Balatarin :: Donbaleh :: Azadegi :: Risheha :: Cloob :: Oyax :: Yahoo Buzz :: Reddit :: Digg :: Delicious :: Stumbleupon :: Friendfeed :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Email To: :: Subscribe to Feed

چهارشنبه ۲۷ فروردین ۱۳۹۳ ه‍.ش.

ما که در سایه خورشید معذب بودیم / پس سزاوار همین شب سیه بودیم >


شما قضاوت كنيد كه شورشيان 57ايران را به چه شكل در اوردند ..مجاهدين كه ازحکومت رانده شدند  وكمونيست ها هم كه رانده شدند وفقط اسلاميون ماندند .مجاهدين وكمونيست ها واسلاميون چنين شورشى را بر پا كردند وبر سر قدرت تا توانستند همديگر را كشتند وايران را ويران ساختند البته بايد بگويم اگر مجاهدين وكمونيست ها سهمى در حكومت داشتند امروز فرياد ازادى خواهى سر نميدادند .چون از حكومت راند شدند اكنون هزاران ادعا دارند كه حكومت حق مابوده است مخصوصأ مجاهدين .كه براى خودشان رهبر تعين ميكنند ورئس جمهور ومجلس تشكيل ميدهند خنده دار است اينان به ايران خيانت كرده اند اين سه گروه كه نام برده ام هر سه در تخريب ايران نقش مهمى داشته اند مخصوصأ اسلاميون كه دارند بانام الله حكومت ميكنند ..
با نیم نگاهی به خدمات پهلوی در دوران طلایی قبل از شورش 57 می توان به سادگی پی برد که چرا ایران به طور روزافزون درحال پیشرفت بوده و مردم هم زندگی رو به رشد و خوبی داشتند، ولی از سوی دیگر بعد از شورش57 این روند نه تنها متوقف شد، بلکه سیر نزولی و پسرفت روزافزون هم داشته، که نتیجه خیانت های حکومت اسلامی در حق ایران و مردم بوده است.
محمدرضا شاه بزرگ در طول حکومت خود خدمات بسیاری برای وطن انجام داد که ماندگار بود و اثرات آن تا زمان حال نیز مشاهده می شود. در واقع می توان گفت بسیاری از یرساختهای کنونی کشور ریشه در اقدامات محمدرضا شاه دارد. در حالی که پادشاه فقید ایران تحصیل را رایگان و اجباری کرد اکنون مشاهده می کنیم که روز به روز هزینه های تحصیل در کشور افزایش می یابد و بسیاری از جوانان با استعداد فقط به دلیل شرایط مالی مجبور می شوند از تحصیل کناره گیرند. شرکت هواپیمایی هما که به دستور شاه تأسیس شد در زمان خود از معتبرترین خطوط هوایی جهان محسوب می شد در حالی که در حکومت آخوندی بعد از سال 57 این شرکت از برکات این رژیم روز به روز پسرفت داشت به طوری که اکنون یکی از نا امن ترین خطوط هوایی است. پادشاه فقید ایران برای حقوق زنان ارج و احترام فراوانی قائل بود و حتی با تصویب قانونی انان را با مردان در یک ردیف قرار داد در حالی که زنان کشورم امروزه برای کسب ابتدایی ترین حقوق خود مجبور به مبارزه ای سخت هستند. دانشگاههای که شاههنشاه آریا مهر تاسیس کرد قرار بود جوانان این مرز و بوم را برای هدایت این کشور تربیت کند اما در این دوره فقط تبدیل به موسساتی شده است که مدرکی بی ارزش می دهد و پول های کلانی دریافت می کند و از سویی به دستور شخص خامنه ای تازی و فقط به خاطر انتقاد از اوضاع کشور استادان دانشگاه گروه گروه یا دستگیر شدند یا مجبور به بازنشستگی اجباری شدند، از سویی داد آزاداندیشی می زند ولی طاقت و تحمل کوچکترین انتقادی را ندارد. از دیگر اقدامات شاه می توان به تاسیس رادیو وتلویزیون ملی، عضویت در سازمان ملل، تغییر مبدا تاریخ ایران و برگرداندن آن به تاریخ پرشکوه شاهنشاهی ایران و... اشاره کرد. بسیاری از نمادهایی که تهران امروز با آن شناخته می شود نیز از دستاوردهای این پادشاه وطن پرست است مثل برج و میدان شهیاد، دهکده المپیک و استادیوم صدهزارنفری آریا مهر که هر دوی آنها امروزه به نام آزادی شناخته می شوند. با تلاش های بی وقفه شاه برای بهبود اوضاع اقتصادی کشور سازمان اوپک راه اندازی شد تا نفت این ثروت ملی با بهای واقعی آن به فروش رود و پول آن صرف ایجاد زیرساختها و اشتغال جوانان شود اما امروز چه می بینیم؟ عوض اینکه نفت سرمایه ای برای مردم کشور باشد سرمایه ای است در دست تعداد اندکی که با ان حسابهای بانکی خود را پر می کنند و از طریق آن نبض کشور را دست گرفته اند. خامنه ای و دارو دسته اش طوری روی این منابع چنبره زده اند که گویی میراث خانوادگی است... ارتشی که روزی شاهنشاه کبیر به آن مباهات می کرد و جز قدرتهای برتر نظامی بود اکنون ملعبه ای در دست هیئت حاکمه فاسد است... ارتشی که سربازان و افرادش را گروهک های کوچک تروریستی به راحتی غافلگیر می کنند و به گروگان می گیرند... چه مانده است از ان همه شکوه و عظمتی که آریامهر کبیر برای این سرزمین تدارک دیده بود...
بعد از شورش سال 57 و افتادن حکومت به دست مشتی لمپن و هوچی گر این مملکت روز به روز رو به قهقهرا رفت. بعد از به درک واصل شدن خمینی هندی تبار و به دست گرفتن حکومت از سوی علی خامنه ای(بخوانید علی تازی زاده) اوضاع هر روز بد تر از پیش شد... گرچه به صورت ظاهری مجلس و رییس جمهور و هئیت وزیران وجود دارد ولی تمام کارها با اشاره انگشت این تازی زاده خائن به ایران انجام می شود. او که عرقی به این آب و خاک ندارد هر روز به شکلی درصدد ضربه زدن به آن است. یک روز خلیج فارس و جزایر سه گانه که شاه فقید با چنگ و دندان آن را حفظ کرد، روز دیگر دریار مازندران که به راستی یک تراژدی ملی است و نشانه ای است از ساست های وطن فروشانه خامنه ای تازی و رژیم منفور او. آسیب های ناشی از عملکرد او و رژیم خائنش بر منافع کشور به اندازه ای است که می توان سیاست کلان این رژیم را در قبال منافع ملی ایران، سیاستی خیانت آمیز نامید. هیج دشمنی برای منافع ملی ایران بزرگتر و واقعی تر از رژیم ننگین جمهوری اسلامی نیست. رژیم فاسد جمهوری اسلامی رابطه مستقیمی میان فساد و دوام و بقای حکومت وجود دارد که خامنه ای تازی نیز به خوبی به آن آگاه است. رژيم حاکم بر ايران از نظر ميزان فساد، يکی از فاسدترين نظام های سياسی جهان است...
و ما امروز با اتحادمان ايرانمان را بايد پس بگيريم و ايرانى اباد وازاد بسازيم تا ايندگان وفرزندانمان بدانند كه ما حق خود را از حكومت اهريمنى اسلامى و شورشيان 57پس گرفتيم .وقطرقطره اى اشكان پدر تاج دارمان براى ايران بيهوده نماند كه در كنار شهريار رضا پهلوى راه پدر تاجدارمان را ادامه بدهيم ..
ﻣﻘﺼﺮ اﺻﻠﻲ اﻳﻦ ﺁﺷﻮﺏ و ﺧﺮاﺑﻜﺎﺭﻱ ﺩﺭ اﻳﺮاﻥ ﻓﻘﻄ ﻧﻮﻛﺮاﻥ اﻧﮕﻠﻴﺲ,ﺭﻭﺳﻴﻪ ﻭﻃﻨﻔﺮﻭﺷﺎﻥ و ﺧﻴﺎﻧﺘﻜﺎﺭاﻥ ﺳﺮاﻥ اﺣﺰاﺏ ﺗﻮﺩﻩ, ﻣﺰاﺣﻤﻴﻦ ﺿﺪﺧﻠﻖ, ﺟﺒﻬﻪ ﻣﻠﻲ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﺁﻧﻬﻢ ﻓﻘﻄ ﺑﺨﺎﻃﺮ ﻣﻨﺎﻓﻊ ﺷﺨﺼﻲ و ﺭﺳﻴﺪﻥ ﺑﻪ ﻣﻘﺎﻣﻬﺎﻱ ﻭﺯاﺭﺕ و ﺛﺮﻭﺗﻬﺎﻱ ﺑﻲ ﺣﺴﺎﺏ ﺑﺮاﻱ ﺧﻮﺩﺷﺎﻥ ﺑﺎ ﺁﺧﻮﻧﺪﻫﺎﻱ ﺣﺮاﻣﺰاﺩﻩ ﻫﻤﺪﺳﺖ ﺩﺷﺪﻧﺪ. ﺑﺎﺯﺭﮔﺎﻥ ﺳﻨﺪ اﻋﺪاﻡ 200 ﻧﻔﺮ اﺯ ﺳﺮاﻥ ﻭﻃﻨﭙﺮﺳﺖ اﺭﺗﺶ و ﺳﻴﺎﺳﺘﻤﺪاﺭاﻥ ﺗﺤﺼﻴﻠﻜﺮﺩﻩ اﻳﺮاﻥ ﺭا اﻣﻀﺎء ﻛﺮﺩ.
ﻛﻴﺎﻧﻮﺭﻱ اﺯ ﺧﻤﻴﻨﻲ ﻫﻨﺪﻳﺰاﺩﻩ و ﺧﻠﺨﺎﻟﻲ ﺣﺮاﻣﺰاﺩﻩ ﺩﺭ ﺭﻭﺯﻧﺎﻣﻪ ﻛﻴﻬﺎﻥ ﺑﺨﺎﻃﺮ اﻋﺪاﻡ اﻳﻦ ﻣﻴﻬﻨﭙﺮﺳﺘﺎﻥ اﻳﺮاﻧﻲ ﺗﺸﻜﺮ ﻛﺮﺩ.
ﻣﺴﻌﻮﺩ ﺭﺟﻮﻱ ﻣﻠﻴﺠﻚ ﻃﺎﻟﻘﺎﻧﻲ ﺗﻤﺎﻡ ﺧﺎﻧﻬﺎﻱ ﺗﻴﻤﻲ ﮔﺮﻫﮕﻬﺎﻱ ﺗﺮﻭﺭﻳﺴﺘﻲ ﺭا ﻟﻮ ﺩاﺩ
ﺁﻫﻨﮕﻬﺎﻱ ﻣﺎﻧﻨﺪ
ﺑﻮﻱ ﮔﻞ ﻳﺎﺳﻤﻦ اﺯ ﺳﻔﺮ ﺁﻣﺪ ﺭﻫﺒﺮ ﻣﺤﺒﻮﺏ ﻣﺎ اﺯ ﺳﻔﺮ ﺁﻣﺪ ﺗﻮﺳﻄ ﻃﺮﻓﺪاﺭاﻥ ﺣﺰﺏ ﻣﺰاﺣﻤﻴﻦ ﺿﺪﺧﻠﻖ ﻛﻪ ﺑﺮاﻱ اﻣﺎﻡ ﻫﻨﺪﻳﺰاﺩﻩ ﺧﻮاﻧﺪﻩ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﺩﺭ ﻣﻴﺎﻥ ﻣﻠﺖ ﺭﻭاﺝ ﺩاﺩﻧﺪ.
ﺑﺎﺯﺭﮔﺎﻥ, ﻳﺰﺩﻱ,ﻗﻂﺐ ﺯاﺩﻩ,ﺭﺟﻮﻱ,ﺳﺤﺎﺑﻲ,ﻓﺮﻭﻫﺮ,اﺣﺴﺎﻥ ﻃﺒﺮﻱ,ﺳﻨﺠﺎﺑﻲ, ﺑﻨﻲ ﺻﺪﺭ و ﺑﺎﻗﻲ ﻧﻮﻛﺮاﻧﻲ ﻛﻪ ﺑﺎ ﺧﻤﻴﻨﻲ ﺣﺮاﻣﺰاﺩﻩ ﺑﺎ ﻫﻮاﭘﻴﻤﺎ ﻓﺮاﻧﺴﻮﻱ ﺑﻪ اﻳﺮاﻥ ﺁﻣﺪﻧﺪ ﻫﻤﻪ ﺟﺎﺳﻮﺳﺎﻥ ﻛﺸﻮﺭﻫﺎﻱ ﺷﺮﻕ و ﻏﺮﺏ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﻭﻓﻘﻄ ﻳﻚ ﻫﺪﻑ ﺩاﺷﺘﻨﺪ و ﺁﻥ ﻧﺎﺑﻮﺩﻱ اﻳﺮاﻥ و اﻳﺮاﻧﻲ ﺑﻮﺩ!
 پاينده ايران وايرانى سرفراز پرچم سه رنگ شير وخورشيد نشان بربام ميهن .جاويد شهريار رضا پهلوى ..

امضا محفوظ

به اشتراک بگذارید:(کدنویسی این ابزارک)

Balatarin :: Donbaleh :: Azadegi :: Risheha :: Cloob :: Oyax :: Yahoo Buzz :: Reddit :: Digg :: Delicious :: Stumbleupon :: Friendfeed :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Email To: :: Subscribe to Feed